از همان اولین ماههایی که با "راز آفتاب" همراز شدم تصمیم داشتم از دوستان و همراهان عزیزی که حق استادی به گردنم داشتند و دارند به نحوی شایسته تشکری جانانه کنم . مدتها در پی فرصتی مناسب بودم اما نه زمانش را یافتم و نه کلام نارسایم را لایق بر شمردن لطف بی دریغ دوستان دانستم و هربار امروز را به فردا و فردا را به فرداهایش موکول کردم...
امروز اما در آستانه ی دومین سالگرد تولد" راز آفتاب" با این امید که شاید این طفل نوپا بخواهد کم کم شروع به حرف زدن کند واجب دانستم تا اولین کلمات معنی داری که بر زبانش جاری می شود چیزی نباشد جز تشکری صمیمانه از همه ی عزیزانی که دستش را گرفتند و پابه پایش بردند و تمام نادانی ها و ناپختگی ها و کودکی هایش را صبورانه تحمل کردند و می کنند .
امروزروز مرور مهربانیهاست و من امیدوارم زبان الکنم از عهده ی بیان گوشه ای از آن همه برآید.
....
در این که ازین فضا بسیار آموخته ام شکی ندارم و در عین حال هر چه پیش تر می روم بیشتر مطمئن می شوم که هیچ نمی دانم ، با این حال می خواهم برای تمام اینها ، آموخته ها و نیاموخته ها ، یک جا و یک صدا با راز آفتاب از کسانی تشکر کنم که برای انتقال دانسته هایشان به من از هیچ لطفی دریغ نکردند و نسیم محبتشان همیشه نوازشگر گوشه گوشه ی این خانه بود ...
از استاد مسلم شعر و ادب جناب دکترترکی بزرگوار که افتخار میزبانی نگاه گرمشان را همیشه نصیبم کرده اند...از جناب فرجی گرامی که آشنایی باشعرهای اهوراییشان انگیزه ی اصلی من برای دوباره سرودن شد ... از یاد یار و همراهی برادرانه و همیشگی اش.... از جناب انصاری گرامی که مهربانی ذاتی مردم جنوب را با تحمل بی تجربگی های من برایم جلوه ای جاوید بخشیدند ...ازآقای شهاب الدین رهمنا و راهنمایی ها و لطف همیشگی شان که هر باربا عبورخود عطر اردیبهشت را پراکندند و گذشتند... و از خانم فریبا یوسفی عزیز که مدتهابه عبورشان ازین خانه مفتخر بودم و حالا... "حالا تو" را هنوزمشتاقانه می خوانم ! و مریم توفیقی مهربان که نادیده به اندازه ی همه ی گلهای اردیبهشتی کوچه اش دوستش دارم... ودیگر از تمام عزیزانی که با حضور گاه گاهشان دلم را به نور امید روشن کردند و همه ی دوستانی که به تازگی افتخار همراهیشان را یافته ام که شاید تنها کلمات معتبر درج شده در راز آفتاب نام بلند این عزیزان باشد در بخش پیوندها ...
و در آخر تشکری ویژه دارم از شاعر جوان و متعهد ایلامی آقای نور مراد رضایی که طراوت رویایی کوهستانهای غرب را با ذوق و استعداد کم نظیر و خدادادشان درهم آمیختند و به نام با شکوه "باوه یال "،سخاوتمندانه بر کلمات بی روح من دمیدند و بیشترین نقد ها را برایم نوشتند و دلسوزانه و مو به مو اشکالاتم را بر شمردند و راه را نشانم دادند . و من بسیار نگرانم که بااین همه ضعف گیرایی، زحمات ارزشمند ایشان را به هدر داده باشم .
....
باز تکرار می کنم که هرگز نمی توانم با این جملات ناقص حق مطلب را در قدردانی از استادان بزرگ این کلاس کوچک ادا کنم و چه بسا که بیان نارسایم از ارزش لطف آنان کاسته باشد اما برای من با این توان اندک و دست کوتاه ، انجام چنین وظیفه ای راهی جز این نداشت .
در پایان از خداوند مهربان می خواهم که به لطف و کرمش راه ارتباط با بندگان صالحش را همیشه برایم باز بگذارد و مرا از شکر گزاران خالص خالق و مخلوق قرار دهد .